خورشید تو چِشِت مثه اسب تخم گذاری می کنه ، شب
سیاهی از تاریکیت کم میشه بروبی خون زرد شو؟
- زردی از تاریکیش کم میشه یارو
بدنِ تو که خونِ مرده ش هم نیس
اینجا آدمِ تُ بذا تو جیبت غربتی
- (زیر زبونی) خورشید تو چِشِت مثه اسب تخم گذاری می کنه ، شب
17مرداد 87
نظرات ()فرودِ هواپیما های نیمه وقت
می دونم
شخصیت نذاشته برات ، تو مجامعِ بزمت
...
اگه کوه هم میوه می داد و از میوه اش آب می گرفتیم و می دادیم بهت
باز
آخرش به عنوان آدم ، پرده ی صورتِتُ می زد ، خدا
18 تیر 87
نظرات ()بر گذرِ بی نهایت اندکی بایست
تا تاریکی بر تو ببارد
از هم پاشیدگیِ منظره ی تو ،
گوشه ایست که اتفاق نیفتاده
بعد از مدت ها اینجا می نویسم . دلهره ی آن نبودن و این بودن ، کات ام می کنه مدام . اما بر بودن حجت رو دارم تموم می کنم . ترس باز رفتن ترس ننوشتن همیشه بوده و خواهد بود. این اومدن نباید بند بیاد .
نظرات ()مثل سایه
فراموشی را همه جا کشیده ایم
دنیایت خدایی ست دیوانه که از بالا
بالا می آید
و هر آن ، که خسته شود
همه می میریم.
نظرات ()